ترس و چالشای روزمره

نمیدونم یک ویژگی بدی که داشتم و دارم ترس از شروع کردن یک چیزیه توی کار همیشه ترس داشتم و دارم که نکنه یه وقت تحقیر بشم نکنه یه کاریو ازم خواستن و نتونم درست انجام بدم این حس تو مسائل دیگه هم باهام بوده و هست همین نوشتن رو میترسیدم و میگفتم نکنه یه وقت بنویسم و بازخوردی نداشته باشه شاید تا الان نداشته ولی حداقل دلم راضیه که انجامش دادم و به خودم میگم تو کارتو کردی و قدمت رو برداشتی این ترس برای رشد و رسیدن به خودم هم باز باهام همراهه و مدام به خودم میگم که نکنه تو فلان جا یا تو فلان موقعیت برای دفعه اولی که میرم مسخرم کنن حس خیلی بدیه از اونجایی که تجربه ی کار آنچنانی هم نداشتم همیشه میترسم و بهش مثل یک ریسک خیلی خیلی بزرگ نگاه میکنم ولی دور و بر خودمو که نگاه میکنم میبینم که همه ی مردم از پیر و کوچیکش کاراشونو به نحو احسن انجام میدن پس چرا من نکنم چرا یکبار من انجام ندم یه دفعه تو دل مسیر وارد شم و ببینم که دور و اطرافم چجوریه؟ پس منم میتونم و باید بتونم وگرنه تو گرداب این دنیا غرق میشم و به نقطه ی انتهایی زباله دانی این جامعه ی رحم میرم

در دل این دنیا هرجا چراغی روشنه از ترس تنها بودن و ترس از تحقیر شدنه

اما ای ترس ای ترس تنهایی من بدون که در گوشه ی این دل چراغی از نور امید و انگیزه روشنه

تفسیر زندگی

زندگی تنها یک تناوب بی پایان از رنج ها و تلاش هاست

تلاشی که از آن رنج ها زاده میشود و رنجی که از آن تلاش بر میخیزد

زندگی همچنین با درد آغاز میشود با رنج ها و گنج هایش ادامه پیدا میکند و با اندوهی از آزادی به پایان میرسد

طلوع زندگی

حکایت غروب تو باغ بارون زده یعنی وصف این روزا و این احوال روزایی که تموم شدنو و آفتابشون غروب کرده و شبهایی فرسایشی و طولانی دارن و این باغ بارون زده منتظر یه طلوعه تا برگ هاش خشک بشن و دوباره ازشون طراوت زندگی ساطع بشه و ما منتظریم منتظر این طلوع هستیم چون تو این غروب دلگیر اندر خم یه کوچه ایم تنهاییم و ایستاده ایم در غبار بلکه طلوعی سرشار از زندگی به درگاهمان آید

فیلمنامه زندگی و درک اون

ماها وقتی به دنیا میایم نمیدونم شاید من اینجوری فکر میکنم که از قبل لحظه ی تولد ممکنه که بخشی از آینده خودمونو ببینیم اما متوجهش نمیشیم چون ازاونجایی که وقتی انسان میمیره چند ثانیه تا چند دقیقه از زندگی خودشو ذهن مثل یک فیلم کوتاه پخش میکنه

این اصل ثابت میکنه که تمام ما نویسندگان زندگی خودمون هستیم اما به راستی فیلمنامه نویس اصلی کیه؟

ماها زندگی خودمونو میسازیم و بعد با اندوخته و دستاوردهایی که داشتیم زمین رو ترک میکنیم

اما فیلمنامه نویس اصلی زندگی تک تک ماهارو به عنوان یک کاراکتر ساخته و شخصیت پردازی کرده جناب فیلمنامه نویس صحنه های زندگی تک تک ما آدم هارو طراحی کرده و این ما هستیم که بازیگری و کارگردانی میکنیم اون فیلمنامه رو نوشته و بخاطر همینه که ما یه سری موقع ها دچار دژاوو میشیمو و خواب میبینیم چون اینها قدرت قلم و شخصیت پردازی دقیق جناب فیلمنامه نویس در ساخت ماهاست که کاراکترهامون بازیگری میکنیم جناب فیلمنامه نویس ساختار تمام دنیا آدم ها و هستی رو نوشته و مدام به گسترش فیلمنامه سیاره کره زمین ادامه میده

پس

همیشه باید فیلمنامه ی زندگی رو بخونیم و بفهمیم

تا بتونیم نویسنده ی زندگی خودمون باشیم😊

قوانین دنیا و فهم انسانها

یه حقیقتی که هست اینه که ما آدما مقصر تمام مشکلات خودمون بودیم و هستیم و اینو تو طول تاریخ هم شاهدیم همیشه فکر میکردم که آدم های ظالم همیشه خوشبخت و سالم هستن اما با قانونی که امروز کشف کردم فهمیدم این برداشت من کاملا غلط بوده

وقتی دعا میکنیم میخوایم که به آرزو ها و خواسته های قلبیمون برسیم اما اگه یکم دقت کنیم و تو ذهنمون یکم گشت بزنیم میبینیم که با اینکار سختی ها و رنج های خیلی زیادی میکشیم تا به مراد دلمون برسیم اما اگه یکم به خودمون به شرایط زندگی و جامعه و خدا آشنا باشیم میبینیم که بدون اینکه ما حرکت خاصی بزنیم میبینیم که در کسری از ثانیه خواستمون براورده میشه این یکی از علت های مشکلات مردم و جامعه تو طول این سالها بوده چون خودشونو نشناختن چون ناامید هستن ولی خدا همیشه با مردم بوده و هست اما ما متوجه نمیشیم یا گذری ازش رد میشیم و این قانون تو طول تاریخ ثابت شده و این مثالیه که این اصل رو ثابت میکنه

مردم وقتی ظالمی حاکمشون بوده موقتی که دعا میکردن به مرور زمان و با قتل و کشتار و غارت و سرکوب به خواسته شون میرسیدن ولی اون جامعه ایی که نسبت به یه سری مسائل آگاه بودن به راحتی به خواسته شون میرسیدن اما مظلوم خودش همیشه دلیل به وجود اومدن ظالم بوده و هست

یا رب بلا گردان باش

فرماندار کیهان باش

چرخنده و رحمان باش